تبلیغات
پرتقال - نمی دونم

:درباره وبلاگ



:آرشیو


:آخرین پستها


:دوستان


:پیوندهای روزانه


:آمار وبلاگ



نمی دونم

:نویسنده
16 آبان 88-23:20

نمی دونم امروز چمه.. صبح خوب بودم.. با اینکه از شب قبلش و کلن از یه هفته قبل به خاطر این 2 تا عروسی  خیلی خسته بودم  و چون همه ی روزهای هفته رو کلاس دارم درست نخابیده بودم..اما امروز صبح نمی دونم چرا خوب بودم.. مانتوی جدیدم رو پوشیدم..سرحال رفتم دانشگاه..دوست هام رو دیدم کلی جینگولک بازی در اوردیم..عکس دیدیم و برای کلاس 2 نموندم..اومدم خونه..با بابا ناهار خوردیم..تی وی دیدیم و تقریبن سه ساعت خابیدم یه ذره جبران بی خوابی م رو کردم..گرچه هیچی جای خواب شب رو نمی گیره ولی خب این چند روز رو باید سر کنیم دیگه.. 4.30 بیدار شدم..مامان اومد.. انار خوردیم و من نوتلا خوردم با انگشت - اینجوری بیشتر می چسبه طبق یه عادت  5 6 ساله - .. رفتم جزوه ی تحلیل رو اوردم بخونم..اما مگه می شد؟ اصن تمرکز در حد وزغ ماداگاسکاری!.. بستم.. اومدم پای نت.. مسنجر که باز نمی شه.. 2 3 تا وبلاگ خوندم و.. نمی دونم چرا جدیدن زود از همه چیز خسته می شم؟..البته قبلن هم این مدلی بودم ها..اما الان خیلی بیشتر شده..

ادم عاقل از یه سوراخ 2 بار گزیده نمی شه.. یادمه اردیبهشت امسال تصمیم گرفتم تا به چیزی اطمینان کامل پیدا نکردم بهش فکر نکنم و خودم رو درگیر نکنم..به خودم قول دادم..تا یه جایی هم خوب رفتم..اما.. یه فرصت دوباره دادم به خودم..که شاید این بارهمه چیز فرق داشته باشه..یعنی همه چیز جوری باشه که می خام.. نبود.. و من باید این رو از اول می فهمیدم.. که فهمیدم اما چشمهام رو روی واقعیت بستم.. قول م رو نصف ه رها کردم..به امید خوبی ه ادم های دوروبرم.. اما گویا اشتباه می کردم.. هیچ کس با دیگری فرقی نمی کرد..هیچ چیز متفاوت نبود..فقط من می خواستم همه چیز و همه کس رو خوب ببینم که نشد.. خواستم برای یه بار هم که شده نیمه ی پر رو ببینم..نشد..نذاشتن..

تقصیر خودم ه..  اما الان راه حلی ندارم.. می خوام از این وضعیت در بیام..از دلگیر و دلتنگ بودن.. نمی دونم چه جوری؟ نمی تونم از کسی کمک بگیرم..نمی تونم به کسی اعتماد کنم.. نمی دونم چی کار کنم؟ خسته م..

 

*نصف COCO Chanel م مونده بود..اما دادمش به پارمیدا.. برام یاد اور یه سری خاطرات بود..از عید تا حالا.. این کارم یعنی تموم.. یعنی می خوام یه پرتقال جدید باشم اما کمک می خوام..

**سرم خیلی درد می کنه..دقیقن 3 روزه..

*** ما سزاواریم اگر گریانیم..این چنین خسته و سرگردانیم..   - من سزاوارم واقعن؟

 

 بعدن نوشت: تو خورشیدی و هر که رو به تو کرد، ماه شد. آنکه پشت کرد، رو سیاه شد... از(هـ.پ)

 بعدن تر نوشت: خوب نیستم ناراحتم..



تاریخ آخرین ویرایش:- -