تبلیغات
پرتقال - دنیای وارونه

:درباره وبلاگ



:آرشیو


:آخرین پستها


:دوستان


:پیوندهای روزانه


:آمار وبلاگ



دنیای وارونه

:نویسنده
12 آبان 88-23:23

 

کاش خاطرات وجود نداشتن..

کاش دل ادم مث اعضای دیگه ی بدنش بود..

کاش دل من بدی ها رو ثبت می کرد و مهربونی ها رو فراموش می کرد.. مث خیلی ها..

کاش مث همه سنگدل بودم..

کاش..

کاش خاطرات وجود نداشتن..

کاش می تونستم خیلی ها و خیلی چیزها رو فراموش کنم..

اخه من چند سال می خام زندگی کنم که الان اینجور باید ناراحت و دلتنگ باشم؟خسته شدم از همه.. از همه چیز..از این دانشگاه مزخرف.. از ادم های اطرافم..از روزمرگی هام..از حرف گوش نکنی ه خودم..از بی فکری ه خودم..از بی رحمی ه ادم ها..از دلتنگ شدن..از خسته شدن خسته شدم..

از اینکه کله ی سحر بیدار بشی و 7 کیلومتر راه رو بری تا دانشگاه..17 واحد گرفتی به اندازه ی 30 واحد کلاس داشته باشی..(که چی؟ که ته ش می خوان یه مدرک مهندسی بچسبونن رو پیشونیت اون هم با هزار تا منت.. ) سر کلاس حواست نباشه..توی بیابون دلت تنگ بشه و بگیره..(فک کن!)..با 3 4 ساعت کلاس به اندازه ی 24 ساعت خسته بشی..بیای خونه.. نتونی هیچ کاری بکنی چون هم خسته ای و اگر هم خسته نباشی فکر و دلتنگی نمی ذاره.. تحلیل داشته باشی و هیچی بلد نباشی..

بدتر..جلوی بقیه باید ادای سرخوش ها رو دربیاری..عندش بری بیرون یه هوایی عوض کنی که چشمت بخوره به یه مشت ادم  که به خودشون هم رحم نمی کنن و توی این شلوغی سواره و پیاده بین هم دیگه حرکت می کنن..اعصابت داغون تر بشه از این همه الودگی ه صوتی.. یه ایس پک یا اب انار بخوری و به اینکه کتاب فروشی هیچ کدوم از کتاب هایی که می خاستی رو نداشت فکر نکنی و برگردی خونه..تی وی نگاه کنی و چند دیقه بیای نت و.. بری بخابی و دوباره..

*بدتر اینکه نه منتظر چیزی هستی و نه کسی..بعنی نمی تونی..یعنی می تونی اما نمی خوای..یعنی می خوای اما نمی شه.. دیگه نمی شه(ایکن یه پرتقال- بسی ناراحت!).......خدایا پلیز هلپ می..

**با این حوصله ی داغونی که من دارم نمی دونم چه جوری گزارش کار به این توپی و خوچگلی نوشتم!!

***پنجره بازه ولی من..انگاری توی قفسم..

 



تاریخ آخرین ویرایش:- -