تبلیغات
پرتقال - :(

:درباره وبلاگ



:آرشیو


:آخرین پستها


:دوستان


:پیوندهای روزانه


:آمار وبلاگ



:(

:نویسنده
11 آبان 88-18:00

دلم گرفته.. از نامهربونی ه ادم ها..

از اینکه هرچی بیشتر محبت و مهربونی می کنی..بدتر جوابت رو می دن..

همیشه از اون هایی که بیشتر براشون احترام و ارزش قایلی و دوسشون داری یه جوری می خوری که نفهمی از کجا خوردی..

یه جوری غافلگیر می شی که نمی دونی باید چی کار کنی.. زبونت بند می یاد از این همه نامردی..

نه می تونی از خودت دفاع کنی و طرفت رو قانع..نه می تونی جواب بدی چون اصن ادمش نیستی..

خدای من..مگه تو با من نیستی؟ از همه ی همههه ی ادم های دور و برم  خسته شدم..از همه ی اون هایی که لاف عاشقی و مهربونی می زنن.. از همه ی اون هایی که تو خوشی هات باهاتن و توی غصه هات پشتت رو خالی می کنن.. از همه ی اون هایی که تا وقتی خودشون احتیاج به محبت دارن براشون بهترین گزینه ای و وقتی اروم و سیر شدن..وقتی که تو خیلی تنهایی.. انگار نه انگار که هستی.. از همشون خسته م..بدون استثنا..از همه..

همیشه توی همه چیز به خودم و دیگران هزار بار فرصت می دم..که شاید این بار همه چیز درست بشه وبدی ها رو زود فراموش می کنم..اما این بار دیگه نه اعصاب فرصت دادن رو دارم و نه تحملش رو..بذار بگن من هم مث بقیه بدم.. دیگه برام مهم نیست.. مهم این ه که خودم می دونم با همه فرق دارم(نه از روی خودخواهی)..این که خودم می دونم هرگز به خودم و دیگران دروغ نمی گم..

خدایا فقط تورو دارم..تنهام نذار..از بنده هات هیچ دل خوشی ندارم..حتا یه نفرشون.. خودت تنهام نذار.. بذار دوستت داشته باشم.. می بوسمت..

 

 

*می دونم یه روز می فهمی..روزی که دنیا رو گشتی//من چه جوری تورو خاستم..تو چه جور ازم گذشتی..

**صبح ماجرای ساده ایست..گنجشک ها بی خودی شلوغش کرده ند..

***دیگه از هیچ کس هیچ توقعی ندارم.. مچکر..



تاریخ آخرین ویرایش:- -