تبلیغات
پرتقال - بعد از یه ماه

:درباره وبلاگ



:آرشیو


:آخرین پستها


:دوستان


:پیوندهای روزانه


:آمار وبلاگ



بعد از یه ماه

:نویسنده
8 آبان 88-19:24

دیشب با یه تصمیم خابیدم..صبح برخلاف میل بعضی ها(نمی دونم شاید خیلی هم بی میل نبودن)تصمیمم رو عملی کردم.. امیدوارم خدا هم کمکم کنه.. خلاصه با این اوضاع صبح زیاد حالم خوب نبود و کلی هم کار داشتم.. تازه مامااینا هم رفته بودن بیرون و تنهایی کلی غصه م رو بیشتر می کرد..اما چاره ای نبود.. بیدار شدم..همونجور خواب و بیدار شماره های سیو نشده و مسیج های گوشی م رو دیلیت کردم..بعدش رفتم اهنگ گذاشتم و یه صبحونه ی سرپایی خوردم (فکر نکنین صورتم رو نمی شورم !)..سعی کردم به چیزی فکر نکنم..اما خوب گویا توقع زیادی بود..نمی شد.. یه سری کارهام رو انجام دادم چون شب می خام برم عروسی.. اومدم نت.. قالب پرتقال رو عوض کردم.. (اون دختره که اون بالاست رو نگاه کنین..شبیه من ه نه؟!)

عاشق بوی نارنگی ام..یه ساعت پیش بعد از اینکه موهام رو درست کردم.. یه ظرف پر از نارنگی و لیموشیرین برداشتم – از هر کدوم  7 8 تا – و تقریبن همش رو خوردم.. مامان میگه برای همین ه که لاغری.. الان هم بوی نارنگی گرفتم!

*اینکه منتقدین خرده گیرند..چیز ناراحت کننده ای در وجودشان نیست.. ولی این که نسبت به خودشان تا این حد باگذشت و بی ازارند..ناراحت کننده ست..

**دوستان می دونن این روزها حالم چه جوریه..خیلی دوس دارم این زمان زود بگذره..اما..هوووووووف.. ناگذیره..

***خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری..صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

****نمی تونم از کسی توقع خوبی و مهربونی داشته باشم..چون کسی اخلاق خاص من رو نمی شناسه(می گم خاص..نه اینکه خودخواه باشم و منظورم خیلی خوب باشه..فقط خاص)

 



تاریخ آخرین ویرایش:- -