تبلیغات
پرتقال - روزمرگی

:درباره وبلاگ



:آرشیو


:آخرین پستها


:دوستان


:پیوندهای روزانه


:آمار وبلاگ



روزمرگی

:نویسنده
27 مهر 88-11:37

 

بعد از یه هفته..

امروز ساعت 2 کلاس داشتم.. موبایل رو گذاشتم 7 بیدار بشم.. بیدار شدم گذاشتم 7.15 بعدش 7.30 بعدش 8 بعد هم 8.30 و 9 و اخر هم 9.30.. اما خودم دیگه 9.15 بیدار شدم.. بیسکوییتی که همیشه عاشقش بودم رو باز کردم.. اما نتونستم بخورم جز یه دونه.. اامروز حالم یه جور دیگه ست.. یه جورایی مث قبل از این یه هفته.. دلگیر..دلتنگ..

سرم هم درد می کنه و فک م..دیشب رفتم دکتر می گه "ملتهب شده!" می گم "چرا؟"  می گه "چیز سفت خوردی؟ بلند خمیازه کشیدی؟"!!   می گم "نــــه"    می گه "ممم خوب خیلی بدشانسی !!"    (حالا شما فکر کنین این یه دلیل پزشکی بود!)

خولاصه که الان دهنم باز نمی شه.. فقط یه کوچولو..

داشتم می گفتم.. صبح.. بعدش اومدم نت دو دیقه.. حوصله نداشتم اومدم بیرون.. زنگ زدم به یکی از دوستهام.. کار داشت نتونست صحبت کنه زیاد..

اهنگ گذاشتم که نرم توی فکر..اما تاثیری نداشت..

گفتم برم دوش بگیرم ..تنها بودم خونه..نرفتم (دلیل رو داشتین؟!!)

مثلن امروز تصمیم گرفته بودم تحلیل سازه بخونم..نتونستم..هی حواسم پرت می شد.. اصن تنهایی دیگه نمی تونم درس بخونم.. تحلیل سخته.. بلد نیستم..

 

چند روز پیش توی ایستگاه چن تا دختر و پسر رو می دیدم..خیییلی خوچحال و سرحال می یومدن که برن دانشگاه..بعد مثلن خوشتیپ می کردن و با شور و شوق راجع به دانشگاه و همکلاسی هاشون و استادها و همه چیز حرف می زدن.. بعد خوب من پیش خودم فکر می کردم حتمن یه رشته ی خوب و اینا می خونن( البته همه ی رشته ها خوب ن..من نمی دونم چرا همه ی خوب ها و با کلاس ها رو از دید خودم عمرانی و گاها" مکانیکی می بینم !!).. بعد یه روز یکی از اون دخترا با دوستهاش اومدن از من راجع به چند تا چیز سوال بپرسن..ازم هم پرسیدن شما چی می خونی؟ من گفتم "عمران"  گفتن "واااااای خوچ به حالت" من هم اینجوری بودم:گفتم "مگه شما چی می خونین؟" گفتن "..." (قصد توهین به هیچ رشته ای رو ندارم واسه همین اسمش رو نمی برم) اما اگر خودم بودم هرگز این رشته رو انتخاب نمی کردم چه برسه به اینکه بخونمش.. من توی این رشته ی خودم که کلی دوسش دارم و هدف دارم براش الان اینقد دپسردگی گرفتم و اینا..

بگذریم..

فقط می خاستم بگم "فکر می کنم من یه ذره توقعم توی همه چیز زیاد شده.. نمی دونم چرا؟.. اما می دونم زیاد خوب نیست..به ضرر خودم ه.. خودم البته فکر می کنم تمام خواسته هام در حد نرماله (در همه ی موارد).. اما گویا تو این جامعه و با این مردم.. نمی شه از کسی و چیزی توقعی داشت.."

 

مکالمه ی من و دوستم سر کلاس هیدرولیک:

ف:پرتقال (اسمم البته) من تغییری نکردم؟

من:ابروووووو؟ مبارکه :*

ف:نه!

من:لنز گذاشتی؟ خوچگل شدی..

ف:نــه!

من:جلوی موهات رو کوتاه کردی..؟

ف:نـــــه!

من: من اعصاب درستی ندارم ف.. پس چی؟!

ف:گیره ی موهام رو عوض کردم  

من:

 

*خیلی سخته که یه شب بری واسه چیدن ستاره       اما تا رسیدی اونجا ببینی صبح شده دوباره

**دلم تنگه..

***اهنگ های رضا شیری رو دوس می دارم خیلی..

****تحلیل سازه(1)

 

اتاق شلوغ من..(عکس)..



تاریخ آخرین ویرایش:- -