تبلیغات
پرتقال - اولین روز من..

:درباره وبلاگ



:آرشیو


:آخرین پستها


:دوستان


:پیوندهای روزانه


:آمار وبلاگ



اولین روز من..

:نویسنده
20 مهر 88-00:43

امروز یکشنبه از 7 صب تا 11 کلاس داشتم..خیلی سرد بود یخ زدم..فقط شانس اوردم امروز استثنا" مانتو م استین بلند بود..

بین دو تا کلاس نشسته بودیم داشتیم حرف می زدیم می خندیدیم که "پ"گفت می خاد بره پیاده روی توی چند روز اینده..کیا باهاش می رن.. من هم خوچحااال گفتم "من می یام" .. یه دفه "س" گفت"پرتقال تو پیاده روی بری که ناپدید می شی!!"

برای "س" یه مساله پیش اومده..خیلی مشتاق م ببینم چی می شه.. نه که خودم کم مچکل دارم .. باید به مچکلات دیگران هم رسیدگی کنم :دی

دیشب بعد از یه مدت  یه کاری رو که می خاستم انجام بدم و تنبلی می کردم انجام دادم..به نظرم خوب بود..امیدوارم خوب پیش بره..البته نمی خام به نتیجه ش فکر کنم.اما با این خصوصیت م – که بیشتر مواقع نیمه ی خالی رو می بینم- سعی می کنم که اگر هم خاستم.. فقط به چیزهای خوب فک کنم..

شاید جزییات رو در اینده گفتم.. فعلن فقط باید منتظر نتیجه ش بمونم..Hanging

بعد از یه هفته که می گفتم می خام دکور و دیزاین اتاقم رو عوض کنم و توی این مدت گویا نظراتم رو فقط با دیوار مطرح می کردم.. امروز وقتی از الکاتراس(!) اومدم خونه دیدم به به تغیییییییرات.. تقریبن همون چیزی بود که خودم می خاستم..فقط مونده یه سری خورده کاری و خرید که کار خودمه.. دستشون درد نکنه شرمنده کردن (ایکن یه پرتقال شرمنده رو تصور کنین)!

نصف اخرین پاستیل م مونده..هم دلم نمی یاد بخورمش هم دوس دارم..

به دوستم "ف"می گم "می شه شخصیت ادم ها رو از روی کفششون شناخت..شک نکن! " یه نگا به کفش خودش میندازه می گه "عجب ادم لات و جیگیلی هستم من! " حالا بگذریم از اینکه لنگه ی اون کفش رو من هم دارم.. تک ه..دوسش دارم.. فقط من و دوستم داریمش.. . :دی Gemini

 

*چرا دنیا پره از حادثه های وارونه..



تاریخ آخرین ویرایش:- -