تبلیغات
پرتقال - روانی شدنِ تدریجیِ یه افسرده *

:درباره وبلاگ



:آرشیو


:آخرین پستها


:دوستان


:پیوندهای روزانه


:آمار وبلاگ



روانی شدنِ تدریجیِ یه افسرده *

:نویسنده
15 بهمن 88-23:44

نمی دونم نوشتن این چیزها تاثیری داره یا نه.. منظورم تاثیر روی خودم ه.. خیلی وقته که مث قبل نمی نویسم.. شاید به خاطر این ه که دفترِ سیالات ندارم!.. اما همین ها رو هم می نویسم اینجا که یادم بمونه.. یادم بمونه یه دکتر یا شاید هم پروفسور (کسی چه می دونه همونی که یکی از مسائل لاینحلِ هندسه توی جهان رو حل کرد) چقد می تونه دروغگو باشه.. و بدتر از اون نامرد.. هوم؟   دیگه هیچی در موردش نمی گم.. از اون طرف هم یه روانی 70 ساله که سرش رو می ذاره رو سرِ 4 تا دانشجوِ 20 ساله و... من نمی دونم این ها عذاب وجدان نمی گیرن؟! نه؟ خب نمی گیرن دیگه چی پرسیدم.. از اون طرف تر هم یه سادیسمی ه دیگه که... نمی گم دیگه این یکی رو که اصن اعصابِش رو ندارم.. ( همونی که واسش 4 تا پروژه ی آماده بردم هی گفت نه و ..)

خلاصه که چی فک می کردیم و چی شد..

یعنی واقعن من 5 ترم با این روانی ها روزگار گذروندم؟! بله دیگه الان خودم متوجه می شم.. دو روز دیگه که روانی شدم دیگران هم می فهمن.. اما خب اون موقع دیگه دیر شده.. در هر صورت برای کی چه فرقی می کنه هوووم؟

*این روزها آهنگِ "چیـ.ز" شاهین نجفـ.ی خیلی بهم ارامش میده.. یعنی دلم خنک میشه بَســــــــــــــی..



تاریخ آخرین ویرایش:16 بهمن 88 00:06