تبلیغات
پرتقال - ارزش

:درباره وبلاگ



:آرشیو


:آخرین پستها


:دوستان


:پیوندهای روزانه


:آمار وبلاگ



ارزش

:نویسنده
12 اسفند 88-21:41

فک کنم باز حالم خوب نیس.. چه فکر احمقانه ای.. نه اما فک کنم... نمی دونم.. نمی تونم فک کنم.. همین الانش می دونم خوب نیستم..همین الانِ الانش.. از دیروز تا همین حالا می دونی چقد اذیت شدم؟ از اون مدل هایی که مجبوری هیچی نگی.. که فقط گوش می کنی و می بینی و خودت رو می خوری.. که مجبوری خفه خون بگیری و هیچی نگی..نه اینکه نمی تونی.. که اعصابش رو نداری.. که مجبوری.. شاید این چیزها برای بعضی ها کوچیک باشه و ناراحتشون نکنه..اما من رو چرا..خیلی خیلیی

دیروز توی کارگاهِ مهندسی ارزش اُستاده می گفت بعضی آدم ها هستن که خیلی با بقیه فرق دارن همیشه هم این فرق خوب نیس..خودشون خیلی اذیت می شن.. مثلن به کوچیکترین چیز توی یه مکالمه دقت می کنن.. مثلن بهشون می گی سلام..بعد این ها ناخودآگاه می یان تحلیل می کنن لحنِ سلام گفتنت رو - حالا هرچند بی منظور باشه - ..یا خیلی مواردِ دیگه.. البته هیچ موقع هم به رویِ خودشون نمی یارن.. یه اسم هم گفت اما یادم رفت... من فک کنم از همون ها هستم.. روانی اَم.. واسه خیلی ها و خیلی چیزها خودم رو ناراحت می کنم.. برای خیلی ها که حتا ارزشش رو ندارن.. جالبِش می دونی کجاس؟ نمی دونم چه جوری می فهمن این اخلاقم رو و همه می خوان ازش سوء استفاده کنن.. از دوستام بگیر تا اُستادا..

می دونی؟  همین الانش هم هیچ کدومشون برام ارزش ندارن..فقط زوره که مجبوری سکوت کنی..

*هیچ وقت توی هیچ شرایطی اون هایی رو که باعث ناراحتی های طولانیم شدن نمی بخشم..

**برای گریه کردن وقت بگذارید..زیرا نشانه ی قلبِ بزرگ است..

 



تاریخ آخرین ویرایش:- -